تبليغاتX
شب رویایی



شب رویایی

بی صدا،آرام مرگ رادیدم و بی صدا پذیرفتم که ماه هاست تنم زیرخاک است !!



نویسنده : ادریس عشق ; ساعت 20:36 روز یکشنبه یکم خرداد 1390


و برای تو ماندن... به پای تو بودن... و به عشق تو سوختن !

و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن ... !

ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست ... !

بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست ... !

چه زیباست بخاطر تو زیستن ...

ثانیه ها را با تو نفس کشیدن ... زندگی را برای تو خواستن ... !

چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن ... !

بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی... !

چه زیباست بیقراری برای لحظه ی آمدن و بوئیدنت ... !

برای با تو بودن و با تو ماندن ... برای با هم یکی شدن ... !

کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی !

ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست ...!!!!

و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد ...


دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : ادریس عشق ; ساعت 9:30 روز چهارشنبه سوم آذر 1389

دلم تنگ است اين شبها يقين دارم كه مي داني .

                        صداي  غربت من  را ز  احساسم تو  مي خواني .

 شدم از درد  و تنهايي   گلي  پژمرده و  غمگين .

                         ببار  اي  ابر  پاييزي  كه  دردم  را  تو مي داني .

 ميان دوزخ عشقت پريشان و گرفتارم .

                        چرا اي مركب عشقم چنين  آهسته مي راني .

 تپش هاي دل خستم چه بي تاب  و هراسانند .

                         به من آخر  بگو  اي  دل  چر ا امشب پريشاني .

دلم درياي خون است و پر از امواج بي ساحل .

                         درون  سينه ام  آري  تو  آن   موج هراساني .

همواره قلب بيمارم به ياد تو شود روشن .

                         چه فرقي مي كند اما تو كه اين را نمي دانی






دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : ادریس عشق ; ساعت 12:0 روز پنجشنبه دهم دی 1388

آخرین روز.گرم رفتن دیدمش ..لحظه های واپسین دیدار بود ..او به رفتن بود و من در اضطراب ..دیده ام گریان دلم بیمار بود ..گفتمش از گریه لبریزم ..مرو گفت: جانا  ناگریزم ناگریز..گفتم او را لحظه ای دیگر بمان .گفت می خواهم ولی دیر است دیر..درنگاهش خیره ماندم بی امید..سرنهادم غم زده بر دوش او  بوسه های گریه آلودم نشست ..بر رخ ولاله های گوش او ..ناگهان آهی کشید وگفت:وای زندگی زیباست گاهی- گاه زشت..گریه را بس کن..مرا آتش مزن ناگریزم .. از قبول سر نوشت شعله زد در من چو دیدم موج اشک.. برق زد در مستی چشمان او ..اشک بی طاقت درآن هنگام ریخت قطره قطره از سر مژگان او..از سخن ماندیم و با رمز نگاه گفت :می دانم جدایی زود بود ..با نگاه آخرینش بین ما..های های گریه بدرود بود




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : ادریس عشق ; ساعت 10:26 روز جمعه نوزدهم تیر 1388

چگونه فراموشت کنم تو را ؟؟

که خیالت و زمزمه هایت همیشه با من است .

که سایه ات و خیالت همیشه در خیالم بوده است .

چگونه فراموش کنم تو را ؟که با تپش های قلبت زیسته ام

که برای همیشه بودنت به پروردگارم  دعا کرده ام.چگونه

 فراموش کنم تورا ؟که با تو همیشه وهمه جا نفس کشیده ام

 چگونه فراموش کنم تورا ؟که با چشمان تو دمیده  ام مهربانی را .

که پاسخ من به آغاز و پایان زندگی تو هستی .

(( فقط تو هستی))


 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : ادریس عشق ; ساعت 14:22 روز چهارشنبه هفدهم تیر 1388

روزی که شهر من را ترک کردی من تنها ز هجرت اشک ریختم./

  تو تنها مرحمی بودی برای قلب رنجورم ...ولی افسوس سبکبال

 و خیال انگیز رو به سوی آشیانت کردی/تو کم کم دور گشتی زخانه

ومن هم زخم دل را با نگاهت التیام دادم کز فروغت جمله ای آمد پدید

 ( ( فراموشت نخواهم کرد ) ) به یاد عشق پاکت گریه خواهم  کرد /

تو روزی شهرمن را ترک کردی و رفتی و من در میان پرنیان خاطرات

 خود  به یاد عشق پاک تو به نرمی گریه ها کردم /.ودر عمق افق فریاد 

 سر دادم . ......... که ای عاشقترین عاشق: سکوت سنگفرش جاده

را تو یک زمان بشکن و در امواج رویاهای رنگارنگ مرا یکدم به یاد آور

 به یاد آور که در تکرار معصوم  نفسهایت  نیازی  خسته  می جوشید 

 و در اعماق چشمان بلورینت کسی  را جستو  جو کن  که تمام

هستی اش را آرزو می کرد. 

به یاد عشق پاک تو به نرمی گریه خواهم کرد

 





دسته بندی :




نویسنده : ادریس عشق ; ساعت 8:44 روز سه شنبه شانزدهم تیر 1388

عشق من **   لحظه ای از یاد نروی و دمی بیرون نرود

از غم تو من تو راتا اوج قله های مهر بالا بردم و بر اوج

 کشاندم    من تو را در اوج کشور عشق خویش پادشاه

 کردم وبر تخت نشاندم وتورا در قصر طلایی رویا هایم

تاج گذاری کرده ام تا پادشاه مطلق قلبم باشی عشق

من با توام بی من مباش هرگزپادشه قلبم  ********

    قلبم را از هم مپاش  هرگز

 

 

 






دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : ادریس عشق ; ساعت 8:33 روز شنبه سیزدهم تیر 1388

   با دلی شاد به امید وصالی که ندیدم  *

آمدم  تا  به  سرای تو و در خانه نبودی 

 حلقه  بر در زدم  و از تو  جوابی نشنیدم *

بلکه بودی و در خانه به رویم نگشودی

اشک آمد زد حلقه به چشم منوآهم به لب آمد*

ناگهان غیبت تو بست به دل راه امیدم

 نا امیدانه  زدم  تکیه  به  دیوار  حسرت *

رنج حسرت نکشیدی که بدانی چه کشیدم

با دلی تنگ  به  جبران  گناهی که نکردم*

گریه ها  کردم  و بر آتش دل اشک  فشاندم

یادگارتوهمان حلقه زیبای طلا  را نگهی  کردم*

وز آن  روی آن چند نگینی گهر اشک فشاندم 

 تا به سوگ دل تنها شده مستانه بگریم*

نیمه جان پیکر  خود جانب میخانه کشیدم

من به تو زنده ام*بی تو دلم خانه مرگ است

 

 

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : ادریس عشق ; ساعت 18:59 روز جمعه دوازدهم تیر 1388

تو ساحل   چشمای  تو  قدم  زدن  زیارته

دور موندن از کنار  تو  آغاز   یک  مصیبته

بیا ببین که عاشقت به دست غم اسیر شده

دشت  نیاز  زندگیش  پر از  گلای   محنته

بیا  گلای  محنتو از  دشت  زندگیم  بچین

باغبونه باغ دلم بشو  که دردش بی نهایته

رازی نشو به مردنم زودتر بیا به دیدنم

لحظه لحظه با تو بودن برای من غنیمته

اگه  تو  دفتر  دلت  حک  بکنی  اسم  منو

به اوج ابرا میرسم چون داشتنت سعادته

خون تو رگهام تازه میشه وقتی نگاهم میکنی

دلم قربونی چشات  که  توش  پر  از  نجابته

هرگز برق نگاهتو  از  چشم  بی  تابم  نگیر

چون  قصه  نگاه  تو   قد   هزار   روایته 

 



 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : ادریس عشق ; ساعت 16:3 روز جمعه دوازدهم تیر 1388

کاش می دانستم درآن سوی نگاهت چه رازی نهفته است

کاش می دانستم بی پروا-راز نهفته در سکوت را برایت آشکار کنم

و آواز تنهایی ام را به گوش تمام رهگذران تقدیر برسانم .

ای کاش می دانستی که در نبود تو چگونه آغوش سرد اندوه پناه بردم .

فقط یک بار به گلستان خیالم قدم بگذار رخصتی ده تا بر تنهایی خود خط

بطلان بکشم و بگذار باتو فراموش کنم تهاجم اندوه را

 





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : ادریس عشق ; ساعت 9:42 روز جمعه دوازدهم تیر 1388

    چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی

    چه شد که شیوه بیگانگی رها کردی

    به قهر رفتن و جورو جفا شعار تو بود

    چه شد که بر سر مهر آمدی وفا کردی

    منم که جور جفا دیدم  و  وفا    کردم

    تویی که مهر و وفا دیدی و جفا کردی

    بیا که با همه نا مهربانیت ای ماه من

    خوش آمدی وگل آوردی و صفا کردی





    دسته بندی :

    لینک مطلب



    نویسنده : ادریس عشق ; ساعت 8:29 روز پنجشنبه یازدهم تیر 1388

    چند روزی است از حال دلم بی خبری
    نکند باز که در راه دراز سفری
    هیچ پرسیدی از این حال اشفته من
    که چرا نیمه شب از کوچه ما میگذری
    بی وفا سوختم از درد و از این می ترسم
    که بیایی و زمن هیچ نبینی اثری
    ای دوست دیرینه تو هم می دانی
    از عشق به جز درد ندیدم ثمری





    دسته بندی :

    لینک مطلب



    نویسنده : ادریس عشق ; ساعت 22:48 روز چهارشنبه دهم تیر 1388

    دست هایم برایت شعر می نویسد
    اما تو هرگز نخواهی خواند
    آتش عشق در چشمانم غوطه می زند
    ولی تو هرگزدرک نخواهی کرد
    نه تو هرگز مرا درک نخواهی کرد
    و من با این همه اندوه از کنارت خواهم گذشت
    وباز تو مرا درک نخواهی کرد
    پس بی فایده است





    دسته بندی :

    لینک مطلب



    نویسنده : ادریس عشق ; ساعت 19:43 روز جمعه پنجم تیر 1388

    تنها در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام در بیهودگی انتظار پیوستن به تو چه بی صبرانه مانده ام چه خوانا دوری ات را بر سر در خانه نوشته اند و من در نخواندن آن چه پافشارانه مانده ام چه بسیار است دورویی ها ،فراموش کردن ها و گسستن ها و من در این همهمه چه صادقانه مانده ام رفیقان همه با نارفیقی خود رفتند من هنوز با آنان چه دوستانه مانده ام خاستگاه من کجاست که من آنجا قنودن خواهم من در پیمودن راه چه عاجزانه مانده ام تنها در میان تنها چه عاشقانه مانده ام

     

     




    دسته بندی :




    نویسنده : ادریس عشق ; ساعت 14:26 روز جمعه پنجم تیر 1388

    چرا در چشمان من خانه کرده ئی؟

    چرا چرا زتو میپرسم ای اشک

    آیا عاشق هستی ؟

    میگوئی نه

    آیا به دل رنجی داری ؟

    میگوئی نه صبر پناهم است

    آیا عیبی داری ؟

    میگوئی نه بی عیب خدا هست

    پس چرا همیشه مانند قطرهء باران از چشمانم سرازیر میشوی

    آه کشیده گفت

    ترس از همه چیز دنیا دارم و بس




    دسته بندی :




    نویسنده : ادریس عشق ; ساعت 0:35 روز پنجشنبه چهارم تیر 1388

    گفتی از یاد تو  میرم نه عزیزم مگه میشه

    به جا چشمام قلبم اما پیش توست تا همیشه

    فاصله بین من و تو تا کجا دنباله داره

    قسمت این بود که جدا بمونیم از هم تا همیشه

    روز موعود مطمئن باش که زیادم دور نیست

    من کنار تو ،تو مال منی تا همیشه

    نمیدونم که کجا و با که هستی نمیخوامم که بدونم

    با تو من خونه ای ساختم توی قلبم تا همیشه

    مگه تو نخواستی قول من و تو بمونه پا برجا

     من که موندم ولی از تو خبری پیدا نمیشه

    یه روزی یه وقت یه جای چشم من میوفته تو چشمای تو

     اما این همون خیال که با من هست تا همیشه

    نمیخوام که ناامیدی بشینه تو قلب خسته ام

    چی دیدی خدا را شاید بشی مال من همیشه

    روز موعود مطمئن باش که زیادم دور نیست...

     

     




    دسته بندی :




    نویسنده : ادریس عشق ; ساعت 14:45 روز چهارشنبه سوم تیر 1388

    بدان که بی قلب نخواهم رفت. با عشق تو با کس دیگر زندگی نخواهم کرد.

    دوست دارم آن هیچ کسی باشم که نامه هایت را برایش می نویسی و 

    ای کاش آن هیچ کس اجازه خواندن نامه هایت را داشته باشد .

    تو به من آموختی که عشق با عشقبازی متفاوت است. عشق دست خود آدم

    نیست. بی خبر و بی اراده می آید. اما عشقبازی دست خود آدم است من از

    آنچه دست ساز آدمی است بدم می آید. عشق مرا چنان بزرگوار کرده که

    نمی توانم راضی باشم، مثل دیگران در بستر معشوقم بخوابم .

    من و عشقم یک وجودیم. ما در هم می خوابیم . دلم برای آنهایی می سوزد که

    پایبند عشقهایی هستند که با عشقبازی اثبات می شود. من عشق را یافته ام،

    معشوق بهانه است . اگر تا هفته دیگر طاقت نیاوردم به خانه ات می آیم...

    زین پس به یاد او به خواب می روم، خواب او را می بینم و با یاد او از خواب

    بر می خیزم . نه من، که دو گلدان این اتاق، به یاد او گل خواهند داد .

    و یاس های سفید بوی او را در فضا منتشر می کنند . نور روشنی او را گسترش

    خواهد داد. و سکوت سنگین این اتاق ، سکوت او را فریاد می کند.

    رفت و نمی دانست که بی او ، برای بوییدن یک گل، برای خواندن یک شعر،

    برای شنیدن یک آواز و برای شلیک یک گلوله چقدر تنها ماندم





    دسته بندی :




    نویسنده : ادریس عشق ; ساعت 11:46 روز پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388

    بغض گریه تو چشمام  * حرفای درد روی لبهام  * چه جوری باید بگم

    من بی تو دنیا رو نمیخوام *  زده آتیش به وجودم * غم دور از تو نشستن 

    من که پیش مرگ تو بودم  *   تو منو از من گرفتی  * جز محبت من چه کردم که

    شدی دشمن جونم  * تار و پودمو سوزونده  * آتیشی که کردی روشن  

    رفتی من غریب و تنهام*   بی تو مجنونم و روسوا   * تو بیا ای نازنینم

    به تو خو کرده نفسهام  * فاصله بین منو تو  شده اندازه دنیا  

    تو بیا ای نازنینم * تو امید بده به فردام 

      چه جوری باید بگم* من بی تو دنیا رو نمیخوام .

     

     




    دسته بندی :




    نویسنده : ادریس عشق ; ساعت 10:13 روز پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388

    به غزل های نگاهت همیشه قافیه باختم

    توی خلوت شبونم  واسه تو ترانه ساختم

    یه  بغل شعر  نگفته  روی غربت  لبامه

    اسم تو همراه ناله میون بغض صدامه

    میخوام باز تو دل کاغذ.از چشم تو بنویسم

    امونم نمی ده.اشکای چشمای خیسم

    دوباره دلتنگی اومد خیمه زد تو قلب خستم

    دوباره نمک می پاشه به زخم دل شکستم

    زخم  خنجرو  ندیدن . زخم  تنهایی  پریدن

    زخم  حسرت  صدای  نجیب  تو  رو شنیدن

    یادته  گفتم  چشاتو  نگیر  از نگاه  سردم 

    گفتی میرم باغروب  و باطلوع  باز بر میگردم 

    هنوز  اینجا  تک و تنها  منتظر  تو  نشستم  ع

    تا قیامتم که باشه من به پای تو نشستم




    دسته بندی :




    آهنگ